خرید بک لینک
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان من زار ناتوان انداخت لسان الغیب در حال خوشش به نقطه صفر آفرینش سفر می کند.ابروی زیبایت به قصد جان من خم شد.( من در این حال خوش توجه تو را در نقطه آغاز دری

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:47

آبشار زندگانی در وجودم یخ زده بود در جانم تابیدیبه قبرستان انسان ها رفتمبه شهر به جمع آدمیاننور در قبرهای تاریک آنان انداختمشاید زندگی موج زندLa cascade de la vie était gelée dans mon âme Tu as rayo

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:47

در زورق لحظه آسوده باش
امواج زمان تو را به پیش خواهد برد
ساحل جاودانگی بی تاب توست
فروردین ۹۸
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:47

سینه ام زاتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود درین خانه که کاشانه بسوختاولین غزلی که حافظ سخن از سوختن می کند: در غم معشوق( جان جهان) دلم پر از آتش شوق است.آتش مقدسی که اساس خانه وجود را می سوزاند و اغی

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:47

ساقیا آمدن عید مبارک بادتوان مواعید که کردی مرواد از یادترسیدن عید را به ساقی تبریک می گوید و از او می خواهد وعده هایش را از یاد نبرد. ایهام ها:عید: عید فطر که ممنوعیت شراب را برداشته- لحظه ای که اغیا

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:47

جذبه های نگاهت

امواج کوبنده ای شد

جان در محاصره توست

اردیبهشت 98

دکتر مهدی صحافیان

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:47

بوسه های تو چنان آتشین بودکه پیش از آنکه بوسه هایت را با شوق بچشم در برابرش سوختم و محو شدم Les baisers qui ne se sont jamais assis sur mes lèvresTes baisers étaient si ardentsAvant que je les goûte

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:47

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستحافظ در اشتیاق حال خوشی که تجربه کرده است، به نسیم سحر متوسل می شود، تا مایه آرامش این یار همیشگی اش( حال خوش)یا نشانی آن را بازگو کند.بیت۲:دور

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:47

دریای آرامی بودیمبا جاذبه دو جان کیهانی وانگهی هر لحظه طوفانی امواج جان را در بر می گرفتبر این خروش دستی کشیدیآرام نشانش دادیبیم آن می رفت ناآشنایان غرق شوند Nous étions une mer calmeAvec l'attractio

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:47

صفحه بندی